خانه‌تکانی

  1. برای ننوشتن در این چند وقت کلی عذر و بهانه جور کرده بودم... حالا که وقت وقتش است، می‌بینم آن‌ها را هم ننویسم بهتر است. بهتر است برود پیش نانوشته‌های قبلی.
  2. در این چند وقت تنی چند از دوستان را معتاد کرده‌ام به گوگل‌ریدر. به خودم می‌آیم و می‌بینم بیچاره‌ام می‌کند این. در نگاه اول، خوبی گوگل‌ریدر آن است که از اتلاف وقت می‌کاهد، در ابعاد زیاد. نمی‌روی به وبلاگ‌ها و سایت‌ها. آن‌ها می‌آیند به خانه‌ات. در ضمن از مسدود شدن وبلاگ ها هم خبری نیست. ولی بعد که معتادش می‌شوی، می‌بینی مانده‌ای محروم از نعمت‌هایی و مبتلا به آفاتی.

    اولین آفت نرفتن است به خانه‌ی دیگران. خانه‌ای که یا صاحبش برای تزیین آن وقت گذاشته، و یا نماد شلختگی اوست. هویت یک وبلاگ تنها به پست‌های آن نیست. نظرات مهم‌اند، پیوندها مهم‌اند، شکل و قیافه‌ی وبلاگ مهم است. وقتی نوشته‌ها را در گوگل‌ریدر می‌خوانی، متن را از سیاقش در آورده‌ای. عریانش کرده‌ای. این که خوب نیست.

    آفت دیگر، دست‌کم برای من، سهل بودن کار است با گوگل‌ریدر، و پیامدهای آن. در اینترنت می‌گردی، یا از هرجایی به پیوندی می‌رسی. صفحه‌ی وبلاگی باز می‌شود. نوشته‌هاش را می‌پسندی. فیدش را می‌یابی، و به گوگل‌ریدر اضافه می‌کنی. بعد، صبح‌ها که بلند می‌شوی و می‌نشینی پای دستگاهت، می‌خواهی گشتی در عوالم وبلاگیه بزنی، و در چشم به هم زدنی یکی دو ساعتت می‌رود.

این است که امروز نشستم و مثل بچه‌ی خوب خانه‌تکانی کردم. وبلاگ‌هایی را که فکر می‌کنم باید آن به آن تعقیب کنم، نگاه داشتم. باقی را گذاشتم تا هر از چندی مهمانشان شوم. به شما هم -اگر مبتلایید- همین پیشنهاد را می‌کنم.

بلاگر و ملالت‌های آن

پنج روزی است که از سفر برگشته‌ام. وعده داده بودم که به محض بازگشت، این‌جا چیزی بنویسم؛ و ننوشتم. چرا؟ چون در این چند روزه هر چه تلاش کردم وارد بلاگر شوم، نتوانستم. این مشکل قبلاً هم سابقه داشته. اگر شما هم از سیستم بلاگر استفاده می‌کنید، لطفاً برایم بنویسید آیا تا کنون به چنین مشکلی برخورده‌اید؟ اگر هم راه حل آن را می دانید لطف کنید و خبرم کنید.
ممنون.

عذر تأخیر

نشسته ام توی هتل در اصفهان و می نویسم. جای همه تان خالی. همه چیز این شهر عالی است. گفتم که بدانید در سفرم و ننوشتن این چند وقت هم به همین خاطر بوده. به محض بازگشت به مشهد جبران می کنم.

تولد یک وبلاگ

به نام خدا
انسان معلق وقتی درست شد، که فکر می‌کردم خوب است برخی علائق خودم را با دیگران تقسیم کنم. خوب، کار و بار من فعلاً بیشتر فلسفه است، آن هم از نوع تحلیلی. دین هم که جای خودش را دارد؛ و ادبیات هم همیشه برای خودش در ذهنم زاویه‌ای داشته است.
با گذشت قریب به شش ماه از تولد انسان معلق برایم روشن و روشن‌تر می‌شود که بهتر است آن را به فلسفه اختصاص دهم. این‌طور که باشد تکلیف خودم و مخاطبینم روشن‌تر است. می‌مانَد دین و ادبیات و حرف‌هایی از زندگی روزمره. مطالبی که به نظرم خوب است گاهی در گوشه‌ای یادداشت شوند. راز تولد این وبلاگ همین است.
والسلام